صبح كه از خواب پا مي شوم نمي توانم صبحانه بخورم چون به فكر تو هستم.
ظهر كه نوبت ناهار مي شود نمي توانم ناهار بخورم چون به فكر تو هستم.
شب كه نوبت شام مي شود نمي توانم شام بخورم چون به فكر تو هستم.
شب وقتي مي خواهم بخوابم ، خوابم نمي برد چون گشنمه
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط sir_richard
|
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه

+ نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط sir_richard
|
ميام تو نت فقط به خاطر تو
idimo ساختم فقط به خاطر تو
ميام چت فقط به خاطر تو
بهت pm ميدم فقط به خاطر تو
connect ميشم فقط به خاطر تو
حالا تو online شو فقط به خاطر من
(((جون من on شو ، مرگ من ، تو رو به خدا و .......)))
+ نوشته شده در شنبه 24 دی1384ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط sir_richard
|
شيرين و فرهاد
دوباره شب شد و من بيقرارم / connect كن، زود بيا، در انتظارم
بيا، من آمدم پاى massenger / شدم مسحور آواى massenger
بيا hard دلت را ما ببينيم / گلى از گنج home page ت بچينيم
بيا icon نماى بىنشانم / كه من جز آدرس mail ت ندانم
بيا امشب كمى online باشيم / و يا تا صبح تا sun shine باشيم
بيا "انگورى" بى تو غش كرد / و حتى hard disk ش هم crash كرد
بيا اى عشق dot com عزيزم / به پاى تو w ها بريزم
مرا در انتظار خويش مگذار / وپا ز اندازه آن بيش مگذار
بيا اى حاصل search جهانى / بيا اجرا كن آن file نهايى
بيا در دل تو را كم دارم امشب / حدوداً ۱۰۰ مگي غم دارم امشب
اگر آيى دعايت مينمايم / دعا تا بينهايت مينمايم
اگر آيى دعاى من همين است / و يا نقل بمضمونش چنين است :
مبادا لحظه اى dc شوى يار / جدا از پاي آن pc شوى يار
مبادا نام ما را پاك سازى / و كاخ آرزو را خاك سازى
بمان تا جاودان اندر دل من / بمان تا حل شود هر مشكل من

+ نوشته شده در شنبه 19 آذر1384ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط sir_richard
|
به آسونيه يک قصه از عشقم گذر کردی
دلم يک گلوله آتشين و تو اونو شعله ور کردی
ميونه اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها کردی
تو در اين گوشه دنيا ببين بغضه شکستم رو
نميگم ديره يا زوده اگه چيزی برام مونده يه مشت خاطره بوده
+ نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط sir_richard
|
تا کی بايد این زندگی را بدون تو سر کنم
تا کجا بايد دنبالت بيايم
تا کی بايد برایت شعر بسرايم
تا چه قدر بايد پله ها را طی کنم تا به تو برسم
آيا به من می گويی که این پله ها چه قدر است
تا چه وقت می توانم رويت را ببينم تا بيشتر برای رسيدن تلاش کنم
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط sir_richard
|
شمشير اژدهای طلايی

اين شمشير هايی که می بينيد از افتخارات ريچارد می باشد که:
بهترين و پر افتخار ترين آنها شمشير طلايی می باشد که کاملاٌ از طلا درست شده و زير نور خورشيد در امتداد دهان ۲ اژدهای دسته آن يک سپر آتشين برای دست گيرنده اين شمشير بوجود می آيد و همچنين تيغه آن از نوعی فلز بوجود آمده که در دنيا تک بوده و در عين سبکی با کمترین انرژی حتی آهن و هر فلز ديگر را قطع می کند. ولی با تمام این توصيفات اين شمشير يک ويژگی باورنکردنی دارد و آن اين است که:
!!! این شمشیر از بریدن و ضربه زدن به قلب عاشق خوداری می کند !!!
( باید یادآور شوم که این شمشیر را به لیدی خودم تقدیم کردم )
+ نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1384ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط sir_richard
|
جوانه آرزو
زعشق روزگار من تو بهترين نشانه اي
تو باغ و گلشن مني ،تو بهترين بهانه اي
تو عشق جاودان من،تو ما ه آشيان من
تو ساز من،تو سوزمن،تو بهترين يگانه اي
كلام دل حلاوتي ، پيام دل بشارتي
به هر كجا كه بنگرم، تو بهترين جوانه اي
به كوه و دشت وبوستان ،به ماه و اختر و زمان
تو عشق جاودانه اي،تو بهترين ترانه اي
شكوه آرزوي من،اگر ببار نياورد
تو اي نهال آرزو، تو بهترين جوانه اي
تو پاره تن مني،تو عشق روشن مني
پرنده دل مرا ،تو بهترين ترانه اي
به كوه و دشت و بوستان،پيام رسانده ام هنوز
به هر كجا و هر مكان ،تو بهترين نشانه اي

+ نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1384ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط sir_richard
|
چه مي شد که مرزي نبود
براي نثار محبت
و انسان کمال خدا بود چرا نه
چه مي شد که نبض گل سرخ
طپش هاي هر قلب عاشق
وعشق آخرين حرف ما بود چرا نه
چه مي شد که دست من و تو
پل محکم عشق مي شد براي تمامي دنيا
و دنيا پر از شوق پروانه ها بود
و جنگل رهاورد گل دانه ها بود
چرا نه چرا نه
چه مي شد که اندوه ما را
شبي باد همراه مي برد
و فردا هوايي دگر داشت
گل مهرباني به بر داشت
چه مي شد که خواب گل ناز
به روياي ما رنگ ميزد
و رويا همان زندگي بود
چرا نه چرا نه
و دل شيشه غصه بر سنگ ميزد
چه مي شد که انسان عاشق
دلش پروانه مي شد
و دنيا پر از بال بود چرا نه
وبا عشق مي ماند با عشق مي خواند
چه مي شد که انسان کمال خدا بود
چرا نه چرا نه
چه مي شد بلوغ ستاره
فضاي شب تيره زندگي را
پر از شعر خورشيد مي کرد
چه مي شد فروغ سپيده
کوير همه آرزوي ما را
گلستاني از عشق و اميد مي کرد
چه مي شد که هو هوي مرغ شباهنگ
دل صخره و کوه را آب مي کرد
و دريا حريم غم و غصه هاشو
گذرگاهي از عشق مهتاب مي کرد
چرا نه چرا نه

از طرف سپید
+ نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1384ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط sir_richard
|
+ نوشته شده در سه شنبه 3 آبان1384ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط sir_richard
|